نوشته شده توسط سعید شمسی پنجشنبه, 26 فروردین 1389 ساعت 13:40

مهر مادر
چند سال پيش در يک روز گرم تابستان پسر کوچکي با عجله لباسهايش را درآورد و خنده کنان داخل درياچه شيرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش ميکرد و از شادي کودکش لذت ميبرد. مادر ناگهان تمساحي را ديد که به سوي فرزندش شنا ميکند. مادر وحشت زده به سمت درياچه دويد و با فرياد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولي ديگر دير شده بود .... تمساح با يک چرخش پاهاي کودک را گرفت تا زير آب بکشد. مادر از راه رسيد و از روي اسکله بازوي پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت ميکشيد ولي عشق مادر به کودکش آنقدر زياد بود که نميگذاشت او بچه را رها کند. کشاورزي که در حال عبور از آن حوالي بود، صداي فرياد مادر را شنيد، به طرف آنها دويد و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سريع به بيمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودي مناسب بيابد. پاهايش با آرواره هاي تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روي بازوهايش جاي زخم ناخنهاي مادرش مانده بود.خبرنگاري که با کودک مصاحبه ميکرد از او خواست تا جاي زخمهايش را نشان دهد. پسر شلوارش را بالا زد و با ناراحتي زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهايش را نشان داد و گفت : اين زخم ها را دوست دارم، اينها خراش هاي عشق مادرم هستند ....
برگرفته از : تبیان
نوشته شده توسط سعید شمسی سه شنبه, 10 فروردین 1389 ساعت 16:21
با سلام
امیدوار خوب باشید داشتم تو وب می کشتم اتفاقعی وارد یکی از این سایتهایه تفریحی شدم { خدایش سایتش یادم نیشت الگه کسی می دونه بگه تا درج کنم } مطالب خوبی برای خوندن
داشت ببین مطلبش چشم خورد به یک مطلب فق العاده جالب که همه انسانها از آن بهرمندن
ولی وقتی اسمی ازش میاد همه از خود فـروتـنـی نشان می دند و فـضـولـی خودشونو کم میشمارند ، برای همین گفتم این مطلب بسیار بار ارزشو توی جایی برای یادگیری من و تو بزارم تا دوستان عزیز من هم دیگه از این پس کمتر فروتنی از خودشون نشون بدن... حالا شما لطف کنید میزان فضولی خودتونو حساب کنید واز این پس دیگرانو از این فروتنی خودشون شرمنده نکنند
البته اگه لطف کنید درصدشو برا ما هم بفرستید خیلی عالتر هم میشه